صحبتهای ورنون پریسلی درباره پسرش - قسمت چهارم

 

ادامه مطلب:

قسمت چهارم:

 

گلادیس قبل از اینکه الویس برای خدمت سربازی به آلمان اعزام شود فوت کرد. آلمان ، همانجایی که الویس پریسیلا را ملاقات کرد. الویس ترتیبی داد که پریسیلا برای تحصیلات دبیرستانش به ممفیس بیاید. همزمان با این موضوع من دوباره ازدواج کردم.

 


ورنون و همسر دومش

پریسیلا در آن زمان با من و همسر دومم زندگی میکرد.

چون پریسیلا دختر یک افسر نیروی هوایی است ، بسیار با انظباط بزرگ شده و دارای افکار مردانه است. اما در عین حال او زنی است بسیار دوست داشتنی و حساس .


من معتقدم دلیل اینکه ازدواج الویس با او به اسانی شکست خورد ، این بود که بعد از ازدواج ، دریافته بود که اصلا نمیبایست ازدواج میکرد.

الویس برای کنسرتهایش به سفر میرفت ، و همیشه این امکان برای پریسیلا نبود که با او همراه شود. بخصوص پس از تولد لیزا.این جداییها در روابط آنها شکاف عمیقی ایجاد کرد.


اما در مورد لیزامری  باید بگویم که الویس دیوانه دخترش بود و لیزا نیز پدرش را میپرستید.

زمانیکه الویس در مسافرت نبود و لیزا هم مدرسه نداشت ، آنها در ممفیس ساعتها با هم بازی میکردند.

 

بسیاری از مردم درباره دخترهایی که سالهای آخر زندگی الویس ، همراه او بودند سوال کرده اند.و من فکر میکنم لیندا تامسون بهترین بود.او همیشه همراه الویس بود و از الویس مراقبت میکرد. من نمیدانم آنها چرا بهم زدند.

الویس و لیندا تامپسون

شیلا راین یکی دیگر از آن دخترها بود. در مورد او نیز دقیقا نمیدانم که چرا آنها باهم نماندند. اما برایم جای تعجب است که شیلا پس از بهم زدن با الویس فورا ازدواج کرد.

هیچگاه نتوانستم به درستی جینجر آلدن را بشناسم!گمان میکردم او نیز مثل بقیه دخترها برای الویس فقط یک همصحبت است ، اما روزی الویس به من گفت که عاشق جینجر است. او گفت: " این عشقی است که من همیشه بدنبالش بودم. من بچه های بیشتری میخواهم. میخواهم یک پسر داشته باشم و میخواهم جینجر مادر بچه های من باشد."

الویس و جبجر آلدن

بعد از آن الویس و جینجر به نزد من آمدند تا حلقه نامزدی که الویس برایش خریده بود را نشانم بدهند.این یکی از معدود زمانهایی بود که من لبخند را در چهره جینجر دیدم.

من پذیرفتم که آنها باهم ازدواج کنند و دائم منتظر بودم اما هیچ اتفاقی نیفتاد و من هر بار که سعی میکردم در مورد آن با الویس صحبت کنم او بسیار پریشان حال میشد.

سرانجام یک روز پیش از فوتش به او گفتم که تو نامزدی ات را اعلام کرده ای پس کی میخواهی ازدواج کنی؟ و او گفت: "فقط خدا میداند."

در آن هنگام من فکر کردم که شاید او نظرش را عوض کرده باشد.

روزنامه ها در مقالاتی نوشته اند که نه اسم پریسیلا و نه جینجر در وصیتنامه الویس ذکر نشده است.در جواب این موضوع من باید بگویم که جینجر هدایای گرانقیمت زیادی از الویس دریافت کرده.همینطور پریسیلا هیچ ادعایی در اینباره ندارد چون هنگامی که آنها طلاق گرفتند ، الویس به طور کامل با او تسویه حساب کرد.

داستان زندگی خصوصی الویس و جزئیات آن در بسیاری از موارد تحریف شده است.

 

الویس در سخاوتمندی افراط میکرد زیرا ذاتا بسیار بخشنده بود. او دوست داشت خوشبختی خود را با همه تقسیم کند. به خصوص کسانی که به او نزدیک بودند.

به یاد دارم چند سال پیش که او تعداد زیادی از افراد را به عنوان کارکنان و خدمه استخدام کرده بود من نصیحتش کردم و گفتم که تو به همه آنها نیاز نداری و از این گذشته بسیاری از آنها کارشان را بلد نیستند.. او مرا قانع کرد و گفت : " تومیبینی که آنها یک شغل میخواهند. مهم نیست که من به آنها نیاز ندارم ، مهم این است که آنها به این کار نیاز دارند"

به غلط چنین منتشر شده که الویس در سالهای پایانی زندگیش خود را از همه مخفی میکرد. اما چنین نیست. او فقط از تنهایی لذت میبرد. همانطور که خیلی از ما گاهی به تنهایی نیاز داریم. او ساعتها در اطاق خود میماند. کتاب میخواند و یا با یکی دو تا از دوستانش صحبت میکرد.من خودم بسیاری از لحظات زیبای زندگی ام را با نشستن در کنار او و صحبت کردن با او گذرانده ام.

چند روزی پیش از فوتش ، من و او حدود شش ساعت با هم در گریسلند در باره مسائل گوناگونی صحبت کردیم. تا اینکه من گفتم: پسرم من حالا باید به خانه بروم و چیزی بخورم.

او گفت:" میدانم پدر. اما میخواهم بدانی که من بسیار از این گفتگویی که باهم داشتیم لذت بردم"

و من نیز چنین احساسی داشتم.

الویس و ورنون

سوالهای بیجواب زیادی پیرامون مسائل دلیل مرگ الویس وجود دارد که من میبایست برایشان جوابی پیدا کنم.

او چند ساعت آنجا (درحمام)روی زمین افتاده بود تا زمانیکه پیدایش کردند؟

چرا کسانیکه در گریسلند بودند از بودن او در آنجا تعجب نکردند؟

اینها دو سوالی است که من میخواهم به آنها پاسخ داده شود.

من میدانم که او در آن زمان تمام شب را بیدار بوده و نتوانسته بخوابد. و ساعت4یا 5 صبح تنیس بازی کرده.

سپس چه اتفاقی افتاده؟؟ من میخواهم بدانم.

جواسپاسیتو ، دوست و یکی از کارکنان الویس ، با من در دفتر بود که از بالا تلفن زدند و از او خواستند که فوری خودش را برساند.

من دوباره مشغول به کار شدم تا اینکه تلفن دوباره زنگ خورد و پتسی ، منشی دفتر، تلفن را جواب داد.من تلفن را از پتسی گرفتم. جو پای تلفن گفت: اقای پریسلی فورا خودتان را برسانید بالا ، الویس نفس نمیکشد.

وقتی من خودم را به بالا رسیدم و الویس را دیدم فهمیدم که او رفته است.

چیزی که پس از آن روی داد واقعا غیر قابل توصیف است.

برای من غیرقابل باور بود. من گیج بودم و در اندوهی ژرف فرورفته بودم.اصلا نمیتوانستم بفهمم چه چیز روی میدهد.

به هیچ وجه نمیتوانستم تصور کنم که یکی از پسرداییهای الویس عکس او را در تابوت بگیرد و بعد به روزنامه ها بفروشد!

و نیز نمیتوانستم جریان شرکت کارولین کندی در تشیع جنازه الویس را بفهمم.در حقیقت زمانیکه او به من معرفی شد اصلا نمیتوانستم بشناسم که او کیست.

من با مادر و خواهرم ایستاده بودم که پریسیلا به نزد ما آمد و شخصی به نام کارولین کندی را به ما معرفی کرد. من او را نشناختم تا زمانیکه ما را ترک کرد. و بعد شنیدم که کسی گفت او دختر پرزیدنت کندی است و پیش خودم گفتم که حتما او فکر میکند من دیوانه شده ام که او را نشناختم. بعد از آن من او را دوباره پیدا کردم و به او گفتم که ما در گریسلند از او پذیرایی خواهیم کرد. او میخواست اطاق جوایز الویس را ببیند و من به او گفتم که تا پایان تشییع جنازه صبر کند. اما او نماند و رفت.

من کاملا گیج و مبهوت بودم. هر کسی را که میدیدم در آغوش میگرفتم و میگریستم. اما خیلیها را اصلا نمیدیدم! مثلا آن مارگارت را دیدم ولی شوهر او ، راجر اسمیت ، که درست کنارش بود را ندیدم!!

در طول همه این سالها تام پارکر در جریان زندگی حرفه ای الویس بود و من در جریان زندگی شخصی الویس. حالا که او رفته از خودش سرمایه ای جاودانه به جای گذاشته و من نیز از این پس تنها با خاطرات او زندگی خواهم کرد.

شاید من نیز برای زندگی به عمارت گریسلند بروم. چون مادر و خواهر من سالها در آنجا زندگی کرده اند و حالا پس از الویس ، نیاز دارند که کسی با آنها باشد.

همچنین شاید بهتر باشد از این پس مسئولیت  یادگارهای الویس را در گریسلند به عهده بگیرم.

ما ارامگاه الویس را به گریسلند منتقل کردیم. چون در اینجا امنیت بیشتر است .همچنین ارامگاه مادر الویس را نیز به گریسلند منتقل کردیم تا در کنار پسرش آرام گیرد. و اگر امکانش باشد دوست دارم که جسد جسی کوچک را نیز از میسیسیپی به اینجا آورده و در کنار آنها به خاک بسپاریم. الویس همیشه درباره به خاک سپردن برادر دوقلویش در ممفیس صحبت میکرد و من نیز با او موافق بودم.

پریسیلا و لیزا در مراسم تشییع الویس

 

 

حالا من در صحبتهایم به جایی برمیگردم که در آغاز درباره اش گفتم.

من در مورد  فوت الویس بسیار دلشکسته تر از آنم که بتوانم آن را توصیف کنم.

تنها چیزی که تسکینم میدهد این است که میدانم الویس هدیه ای از سوی خداوند بود  و خداوند همیشه مراقب او بود .و نیز مرگ زود هنگام او نیز قسمتی از برنامه و مصلحت خداوند است.

من از خدا سپاسگذارم که با دادن چنین پسری مرا مورد لطف و عنایت خود قرار داد.

 

 ورنون بر سر مزار الویس

 

یک سال پس از این مصاحبه ، در سال 1979 ، ورنون پریسلی نیز به پسرش پیوست و در کنار الویس و گلادیس به خاک سپرده شد.

 

 

منبع: http://www.elvisinfonet.com/interview_vernon_presley.html

 

پایان

 

-------------------------------------------------------------

 

صفحه مقاله ها

 

 

-------------------------------------------------------------

 

همچنین در اینجا ببینید:

 

صحبتهای ورنون پریسلی ، پدر الویس  (قسمت اول)

صحبتهای ورنون پریسلی درباره پسرش - قسمت اول

 

صحبتهای ورنون پریسلی ، پدر الویس  (قسمت دوم)

صحبتهای ورنون پریسلی درباره پسرش - قسمت دوم


 

صحبتهای ورنون پریسلی ، پدر الویس  (قسمت سوم)

 صحبتهای ورنون پریسلی درباره پسرش - قسمت سوم

 


/ 20 نظر / 573 بازدید
نمایش نظرات قبلی

مرسی زیلا, چشمام خیس شد, اگه این مطلب رو توی خونه می خوندم, حتما نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم...

مریم

من هیچوقت خیانت پریسلا به الویس نمیبخشم شاید اگه اون از الویس جان جدا نمیشد اون اتفاق برا الویس نمیافتاد پریسلا خائنه اما من عکسای زیادی از جنیجر آلدن والویس دارم واقعا حالا که دارم ترجمه هاتونو میخونم کاملا قبول دارم الویس عاشق جنیجر اگه ببینی تو عکسا چه ذوقی داره وقتی کنار جنیجر وخواهرشه که این ذوق حتی از بودن با لیندا تامپسون وپریسلا هم نیست راستی بازم بنویس خیلی قشنگ بود دوست عزیز

فاطیما

مریم جان خیلی ها مثل تو فکرمیکنن وقطعا اگه برسیلا با الویس میموند اون اتفاق براش نمی افتاد.اما چیزی نمشه گفت.شاید برسیلا کم عاشقه الویس بود ولی یه زمانی حس واقعی یه عشق رو توی وجوده خودش و الویس زنده کرد. اماازنظرمن الویس خیلی عاشقه برسیلا بوده حتی بیشتراز جنجیر.

مریم

میگم آبجی جون از الویس وجینجر آلدن هم عکس بذار راستی بابت جوبتم ممنون

نسیم

خیلی از زحماتت ممنونم ژیلا جان. این مقالات خیلی زیبا بودن و کاملترین ورژن این مصاحبه بود که من خونده بودم.من هم همیشه برام عشق الویس به جینجر عجیب بود! اونها با هم مشترکات چندانی نداشتند که بشه اسمشو تفاهم گذاشت اما برداشت من اینه که جینجر به خاطر سن کمش و روحیات خیلی جوان و چهره مشابه پریسیلا و ...عشق الویس به پریسیلا رو برای او زنده میکرد و الویس یه جوری از اون رنج تسکین پیدا میکرد.بارها خوندم که الویس اواخر عمر به دوستان نزدیکش گفته میخواد تشکیل خانواده بده و بچه دار شه و این نشان دهنده نیاز او به خانواده و فرزند بود و اون دلتنگی های زیادی داشت متاسفانه! درمورد حرف آقای Alireza ، راستش من تابه حال 1000 دفعه کنسرت هاوایی رو دیدم،اونجا الویس از هیچ زنی بوس عشقی نمیکنه!ببخشید من روم نمیشه بگم اما هر بوسی روی لب طرف که بوس لب (بوس عشقی) نیست! لطفا با دقت بیشتر خودتون دوباره تحلیل کنین! الویس خیلی سریع با اونها روبوسی کرده و مسلما نمیشده مثلا پیشونی طرف رو ببوسه!!! [تعجب]

فاطیما

https://www.youtube.com/watch?v=9CMlYVu9J4g&feature=youtu.be

فاطیما

https://www.youtube.com/watch?v=MNeN5wPsalI&feature=youtu.be

فاطیما

https://www.facebook.com/406607989452087/photos/a.588081227971428.1073741832.406607989452087/711159788996904/?type=1

فاطیما

https://www.facebook.com/FanDelvisPresley/photos/a.515327175182160.1073741825.449872121727666/823602391021302/?type=1

فاطیما

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=421965651296875&set=gm.912111545508226&type=1